خرید بک لینک
1

گاه درخیابان مثل دیوانه ای که عزیزی راگم کرده است،خیره به چهره ی رهگذران می شوم ؛بااین امیدکه یکی ازآنها توباشی و مرابه لبخندی میهمان کنی.

گاه درهیاهوی روزگارچنان به هم می ریزم که آرزو می کنم تو کنارم باشی و درد هایم رافقط به توبگویم .

گاه درسرخوشی های زندگی شنا می کنم،توباشی تاخوشی هایم را یکجاتقدیمت کنم،ولی هرچه می گردم کم ترپیدایت می کنم .

گاه دراین جست وجوی کودکانه تورا که نمی یابم هیچ خودم را هم گم می کنم وچه سخت است تونباشی و من گم شوم .

انتظارگرچه سخت است،گرچه طاقت فرساو گرچه لبریز از شفقّت،ولی شیرین است.

خودم رالحظه به لحظه آماده تر می کنم وباوردارم که انتظاریعنی ساختن و ساخته شدن،انتظار یعنی تلاش برای خوب بودن ،انتظار یعنی جهاد برای تکامل،واین ها گرچه سخت ولی شیرین است.

می خواهم روزی که آمدی آنقدر خوب باشم که بتوانم سرم را مقابلت بلند کنم و بگویم حاصل یک عمرانتظار نابودی نبود بلکه تلاشی بود برای لایق شدن...

توبیایی غم دل باتوگویم،چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...


برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 28 بهمن 1396 ساعت: 21:13

صفحه بندی